درود خدمت دوستان عزیز در هفته نامه ی فخیمه ی  اتحاد جنوب و سلام گرم به دوست نازنینمان جناب اسفندیار فتحی دبیر صفحه ی ادبی این هفته نامه. بسیار خرسندیم که در فضایی آزاد و به دور از هرگونه تعصب بی جا و کوته فکری و کوته نظری و کوته اندیشی و کج فهمی ، هر کسی  با کمترین درجه ی سواد و کمترین جایگاهی در ادبیات چه استان و چه شهرستان و چه شهر و روستای خودش  میتواند در این نشریه قلم فرسایی کند و نام نقد و مقاله و قص علی هذا بر آن نهد و مسئولان خوش سلیقه و با حوصله و نقد پذیر مروج نقد و نقد پذیری و اصلاح امورِ این نشریه وزین با روی گشاده  از این گونه افراد و نوشته ها استقبال میکنند.از این رو بر آن شدیم " در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست" و حالا که چنین فرصت خوبی پیش آمده که گاه و بی گاه قلم به دست نا اهلش سپرده می شود و نا اهل به خود چنین اجازه می دهد که گستاخی را به حد کمال رسانده حرمت قلم را نگه نداشته  و آنچه  از او می تراود را در سطح وسیعی به اطراف  پخش کند، ما نیز چون اینان و آنان دست به قلم برده و آنچه به ذهنمان می رسد و نمی رسد و  آنچه از دهانمان بیرون می آید و نمی آید و آنکه می شناسیم و نمی شناسیم و آنچه می دانیم و نمی دانیم را به عنوان نقد و مطلب و مقاله و پاسخیه(!!!) بنگاریم و به دوستان تقدیم کنیم. باشد که آن شود که باید و آن نشود که نباید و نشاید.

القصه !  در جایی به نام استان بوشهر شهرستان کوچک کم وسعت کم جمعیتی با کمترین تعداد شاعر و عالم و ادیب و فرهنگی و هنرمند همراه با  تاریخی نامعلوم و مغشوش و معیوب و غریب و ناشناخته و با آداب و رسومی عجیب و غریب  زندگی میکنند که گویا نامش "دشتی" میباشد و مردمانش را "دشتیاتی" می نامند. و اینان هماره ی تاریخ ،کسب فیض و علم و ادب و معرفت میکنند و کرده اند و خاهند کرد . از دشت ها و صحراهای بزرگ اطراف و ساکنان این صحراهای بزرگ که تمام وسعت استان را در بر میگیرد و تمام تاریخ استان را به دوش میکشد و تمام علما و ادبا و فضلا و حکما و شعرا و قدما و رجال و سیاسیون و ورزشکاران تاریخ را پرورانده و به جامعه تحویل داده و گاه از جامعه تحویل گرفته و دیگر به هیچ قیمتی هم پس نداده و نخاهد داد.اینان مردمانی هستند که گویششان دشتی – نزدیک ترین و ریشه ای ترین گویش به پهلوی- است و آنگونه تکلم میکنند ،که اصلن برای کسی مهم نیست که  کمترین تحولات ورودی واژه های نامانوس در این زبان اصیل صورت پذیرفته است.

اینک چهار سال است در این استان مرحوم و محروم و مغموم و معلوم الحال و الاحوال  که هرگز به احسن الاحال هم در نیامده و نخاهد آمد و امیدی نیست که درآید جشنواره ی شعر محلی و بومی با هدف معرفی خودمان به خودمان ، برگزار میشود که طی این چهار سال هنوز در نام آن مانده ایم که سَنگار است یا سِنگار و یا سُنگار تا برسیم به بقیه کارها و جاها و سوراخ سمبه هایی که معلوم نیست به جای پر شدن چرا هر سال بر تعداد آن افزوده میشود - تا آنجایی که امسال مبلغی که را که ریاست ارشاد (همان که گفته بود هر کس نیاید تو باید بیایی)  به هدایای شرکت کنندگان افزود ناگاه سر از این سوراخ سمبه های بی سر و ته در آورد و چیزی دست شاعران را نگرفت. بعد از تماس با آقای آقاجری ( مسئول برگزاری جشنواره) ایشان  گفتند که : مبلغ اعلام شده بین داوران و مسئولین برگزاری جشنواره  و... تقسیم شده در حالی که آن مبلغ هدیه ای بود به شاعران  صاحب مقام جشنواره. بگذریم!-

 

 

اما نقلی از خود جشنواره امسال.

در همان ابتدای کار یکی از شرکت کنندگان (1) شهرستان دشتستان(2) که اتفاقن از برگزیدگان جشنواره هم بود وقتی جهت شعر خانی روی سن فرار گرفت بعد از خاندن اولین بیت، از سوی هیات ژوری(استاد محمد غلامی از دشتستان-سرکار خانم معصومه ی خدادادی از دشتستان و نفر سوم از همان شهرستان میزبان) مورد ممانعت قرار گرفت و اجازه ی شعر خانی به وی داده نشد. بعد از این اهانت آشکار به این شاعر خوب هم استانی، شاعرِ بعد ،از شهرشتان دشتی روی سن رفت و به حمایت از این شاعر و دیگر اتفاقات نامناسب جشنواره * به نماینده گی از دیگر شرکت کنندگان گلایه های خود را از مسوولین برگزاری جشنواره اعلام کرده و بدون خاندن شعر سالن را ترک کرد که در اقدامی خود جوش و دیگران سوز(!!) تمامی آنهایی که فهمیدند چه اتفاقی افتاد(نه آنهایی که با پراید آمده بودند و در تمام طول زمان جشنواره خاب بودند) سالن را ترک کردند. جشنواره جز این چیز خاص دیگری نداشت.

 

از آن رو که مهمترین گلایه شرکت کنندگان در جشنواره آن بود : که ترکیب داوران جشنواره نامناسب و نامتوازن بود. از این رو و برای روشنتر شدن مطلب لازم می بینم  کمی در باب ریشه ی گویش های استان بنویسم.

زبان های ایرانی از تاریخی كه ( بر ما ) معلوم نیست ،در میان اقوام مختلف ایرانی به كار می رفته است. این زبانها دركهن ترین مرحله دو دسته اند:  زبانهای شرقی و زبانهای غربی. که ما سخنمان در باب زبان های غربی ست.

1 -  زبانهای ایرانی

الف -  شرقی ( باستان ، میانه ، نو )

ب -  غربی ( باستان ، میانه ، نو )

غربی باستان

زبانهای ایرانی غرب به دو دسته ی شمالی  و جنوبی تقسیم می شوند.

از میان  زبانهای غربی شمالی اطلاعات  اندكی از زبان "ماد"ی داریم  كه قوم ماد به آن سخن می گفته اند  و از آن تنها چند كلمه می دانیم.

اما از زبان فارسی باستان كه هخامنشیان و مردم جنوب غربی ایران به آن سخن می گفتند ، مقداری نوشته به صورت كتیبه بر روی سنگ ، طلا و سنگهای قیمتی باقی است. این زبان پدربزرگ زبان فارسی است اما از آنجا كه در مرحله ی باستانی است ، به ویژه صرف و نحو آن تفاوتهای اساسی با فارسی نو دارد.

 

غربی میانه

زبانهای غربی دوره ی میانه دو دسته اند و با دو زبان مشخص می شوند:

الف -    زبان  پارتی یا پهلوی اشكانی  در شمال

ب -     زبان  پارسی یا پهلوی ساسانی در جنوب

 

از زبان پارتی مقداری نوشته به صورت سند، كتیبه و چند واژه  بر روی سكه ها باقی مانده است.

شاهان ساسانی  برخی از كتیبه های خود را به پارتی هم نوشته اند.

از زبان پهلوی ساسانی ( پارسی) كه پدر زبان فارسی و فرزند فارسی باستان است ،  نوشته های فراوان به صورت كتیبه ،  كتاب ، سند ، سكّه و مهر باقی است.

"گویش دشتی" از اصیل ترین گویشهای ایرانی ست که ریشه در زبان "باستان" و "پهلوی ساسانی" دارید.

علاوه بر کاربرد واژگان اصیل و تلفظ  دشوار آنها که جز برای خود مردم دشتی آسان نیست دیگر ویژگی ممتاز این گویش (همانند پارسی باستان) کاربرد ضمایر فاعلی قبل از فعل است.

اَم گفت = اُم گو

اَت گفت = اِت گو

اَش گفت = اِش گو

و اینها با عث میشود که  گویش دشتی آن گاه که به نوشتار در می آید ( حتی با اعراب گذاری) خاندن و فهمیدنش گاه حتی برای متکلمین به این گویش نیز دشوار است چه برسد به...

و گویشهای استان به دو دسته تقسیم میشود:

1-گویش های شمالی استان ( دیلمی -  لیراوی - دشتستانی-  شبانکاره ای ) که اکثر قریب به اتفاق زیر مجموعه ی لری ست.

2- و گویش های جنوب استان ،با توضیحی که داده شد.

 

حال که برگردیم به گلایه شاعران شهرستان دشتی و تنگستان و دیر و کنگان  به اینکه  چه نیازی بود از شهرستان دشتستان دو داور باشد و از شهرستان دیلم یک داور در حالی که یک داور کار این سه داور را می توانست انجام دهد در حالی که از گویش جنوب استان داوری وجود نداشت که کارها را بفهمد و  داوری کند.

باز و همچون در جشنواره در اینجا نیز اعلام میشود که به  نتیجه ی داوری  اعتراضی نبوده ( که به نوع داوری کارها اعتراض هست ) و اعتراض به چینش داوران و بی احترامی به شاعران بود.

هدف از این نوشتار همچون گذشته بر طرف کردن که نه، شاید تلنگر زدن به قسمتی از مشکلات عدیده ای ست که گریبان گیر همه ی -ما-هایی ست که به نوعی خود را به جان ادبیات انداخته ایم. ما که خود را همه گونه محقّ و برتر می دانیم. به خاطر چاپ اثری کم ارزش در نشریه ای بی مخاطب و کتابی گرد گرفته تهمت شاعری به خود میزنیم و برای مقامی ناچیز در -جشنواره ای ناچیزتر- خود را به آب و آتش میزنیم و با یک بار مقام در چنین جشنواره هایی خود را مدعی و صاحب تمام مقام ها میدانیم. گاهی ادبیات و زرق و برق هایش اینگونه گولمان میزند که حتی تا سر پیری هم  معرکه گیری میکنیم.

امید که روزهای پیش رو روزهای روشن و خاستنی تری باشد .هماره شعله ورباشید و گرما بخش و روشنایی ده.


                    انجمن ادبی فایز دشتی- شاعران دشتی سرا


پانویس :

1- از شرایط شرکت در این جشنواره آن بود که  هر شاعر می بایست حد اقل سه شعر به جشنواره بفرستد تا در بخش داوری شرکت داده شود. این دوست شاعر تنها دو شعر به جشنواره فرستاده بودند و هیئات  در همان سالن و جلوی همه  اعلام کرد که: هیئات داوران  تنها یک شعر شما را پذیرفته و داوری کرده و شما حق ندارید آن شعر دیگر را بخانید و اتفاقاتی که در بالا شرح داده شد ... در نهایت شاعر با همان یک شعر در بخش بزرگسالان صاحب مقام شد(!!!).

2- شهرستان دشتستان وسیع ترین و پرجمعیت ترین شهرستان استان است.