قرار این هفته مان برگزاری کارگاه ادبی نیمدری در شهر شاعرخیز "شنبه" بود ؛ شهری که اوایل سال جاری – بخاطر زلزله دلخراش بیستم فروردینش- کانون توجه جهانیان بود.

درست لحظاتی قبل از چهار و بیست دقیقه (ساعت به وقت آوار) عصر بود که کارگاه ادبی نیمدری بوشهر با همکاری کانون ادبی طلوع شهر شُنبه و جمعی از اهالی شعر و ادب مرکز شهرستان دشتی (خورموج) در کتابخانه عمومی آیت الله قمی شهر شنبه شروع شد.

غلامرضا ابراهیمی مدرس کارگاه نیمدری و موسس انجمن ادبی "طلوع" شهر شنبه بدون درنگ بعد از خوش آمد گویی از فرشید ابراهیمی خاست تا دقایقی اندک را پیرامون فعالیت های کانون گزارش دهد. 

بارون خون می باره رو شهرم / شهری که آجر آجرش درده

شهری که مثل دختری زیبا / تو دستای یک مشت نامرده

روزاش کبوده - رو تنش زخمه/ زخمش پره از چرک و خونابه

لبهاشو دوختن با غل و زنجیر/ تو حسرت آزادی می خابه...(ف.فرید)

-  فعالیت رسمی انجمن ادبی طلوع شهر شنبه سال 1375 به همت غلامرضا ابراهیمی و علی احمدی و در زمان مدیریت شادروان خلیل عمرانی معاونت فرهنگی وقت ارشاد بوشهر بود که علیرغم تعطیلی های مکرر تا کنون ادامه دارد. اینک انجمن ادبی طلوع با همت نهاد کتابخانه های عمومی استان در کتابخانه عمومی آیت الله قمی شنبه برگزار می شود.

سپس الف.دریا –غلامرضا ابراهیمی را می گویم- طبق روال ثابت کارگاه دقایقی را پیرامون ابرکوه مرد ادبیات ایران؛ شاملو سخن گفت.

شاملو، این شاعر مترجم ژورنالیست مطرح که هنوز هم بعد سالها سنگ مزارش همردیف کتابهایش سالیانه چند بار تجدید چاپ میشود. همو که اهتمامی بزرگ در جمع آوری فرهنگ کوچه بازار داشت ...

 

نخستین شاعری که به شعرخانی پرداخت جناب زند پور عزیز بود که ابتدای سخنش ضمن همدلی و عرض تسلیت به مردم شعر دوست شهر شنبه ، همه حاضرین را میهمان غزلی ناب نمود

برداشتم دست از تن دریا زمانی که .../ با گریه میخاندم برآن نام کسانی که ...

برموج دریا مرد ماهیگیر میخانَد / در یک جهاز کهنه با درد نهانی که ...

 

اصرار های الف . دریا برای خانش شعری از جناب نیسانی – این روزنامه نگار خوب بوشهری - ثمر نداد تا ایشان تنها لحظاتی را با حضار پیرامون امید به زندگی و عشق به زیستن دوباره به گفتگو بنشیند.

 

کمیل ایزدجو – این جوان خوش آتیه و غزلسرای بوشهری – شاعری بعدی بود که دو غزل خوشتراشش را پیشکش حضار نمود. اولین غزلش را به مردم شنبه تقدیم نمود:

در زیر باران مرگ وقتی دوش میگیرد / یک شهر در یک ناگهان خاموش می گیرد

یک شهر در یک ناگهان جغرافیایی درد / تاریخ او را اشتباهن شوش می گیرد ...

 

طناز شنبه ای – خلیل آزمون – شاعری بعدی بود که غزل کوتاهی از کارهای جدیش را ارائه کرد تا بتواند چند بیتی هم از طنزهایش بخاند.آزمون که مدرس ادبیات در مقاطح تحصیلی دبیرستان و بالاتر است چند سالی نیز در شهر جم به تدریس اشتغال داشت که محمد ولیزاده ها و عبدالمجید اجرایی های زیادی را پرورش داده است (این را غلامرضا ابراهیمی؛ بعنوان کارنامه ادبی آزمون گفت)

... هرماه خبری ز اختلاس است / کم از هجده میلیون دلار پیدا نکنی

در سفره این یکی بجز نان و پیاز / و آن جز می و خاویار پیدا نکنی ...

 

خالق مجموعه "سمفونی باران" یعنی صدیقه زیارتی این شاعر جوان شُنبه ای /خورموجی بود که چند کار جدید پهلویشان را تقدیم نمودند:

تکیده خیس و پنهان رفته بودند / بغل دوش خیابان رفته بودند

زمین ! پشت نقاب شهر ابری /  نفسهایش به باران رفته بودند

 

یوسفی؛ این شاعر سپید سرای جوان بوشهری کسی بود که با خانش دو کار زیبا تحسین همگان را برانگیختند:

اتاقی/درخلوت یک حیاط/ و دو درخت ... / که تاب حرف زدن ندارد/دو درخت /که شاخه هایشان را / درکوچه/ دست می اندازند ...

 

کاظم عارف (شمبه ای) شاعر دوبیتی سرای شُنبه ای بود که تنها پنج دوبیتی کلاسیک و گویشی خاندند.

به دست باد برگی زرد بودی / پر از پاییز و خشک و سرد بودی

بروی گونه هایم رد تلخت / تو هم ای زندگی نامرد بودی

 

بانو حدیث زنگنه که مسافت صد و اندی کیلومتری بوشهر تا شنبه را پیموده بود با غزلی همه را به وجد آوردند.

انگور می فهمد مرا، انگور میخاهم / یک بیت شعر ناب و یک تنبور میخاهم

آبی کنار آتش آمد هر دو پژمردند / آری او را فقط دریا ..دورادور میخاهم...

 

احمد درپوش شاعر بی ادعا و داغداری که در حادثه تلخ زلزله شش نفر از خانواده اش را از دست داد بود با خاندن یک سپید کوتاه وقت خود را بقیه دوستان شاعر داد.

وقتی نباشی/ تو را / در تراکم غروب/ و خانه و زمین را / مهربان / صدای پایت را / به رنگ سکوت / می بینم ...

 

(من) همیشه لیلا ناظری را با عصیان های ناب و سپیدش تداعی میکنم ولاغیر . هرچند عصیان ورزی و زنانگی شعرش محصور به هیچ قالبی نیست. پیشنهاد میکنم این شاعر خوش آتیه خورموجی را بیشتر بشناسید.

به نام زندگی در زیر این سقف /  نبودن هات و من درگیر این سقف

شکنجه ، دود و دم ، رقص کمربند / که من سیرم، که سیرم – سیر این سقف

 

دانش آموز پشت کنکور بوشهری – مهدی دهقان -  دو غزل ناب خاندند تا نشان دهد چراغ های سبز فرا رویش را به خوبی می پیماید.

خرگوش دره های فراموشم ، امشب دوباره خاب نخاهم رفت، امشب دوباره آب نمی نوشم

یادش بخیر دامنه ی آن کوه با سبزه ها و سبزه قباهایش/ من گم شدم میان هیاهوها – بار هزار خاطره بر دوشم

آن شب که پرسه پرسه زدم تا صبح / صبحی که ریشه ریشه شدم تا شب

چوپان چقدر حال مرا فهمید ، هی هی زبان گشود به چاووشم ...

 

محمد افتخاری این شاعر نوپای شنبه ای غزلی خاندند تا دیگران رهنمودش کنند.

تو اکنون رفته ای باور ندارم / گذشته هفته ای دیگر باور ندارم

کجا تنها بدون من تو رفتی ؟ / بگویم مرده ای باور ندارم ...

 

آخرین شاعری که به قرائت شعرش دعوت شده فرشید ابراهیمی (مدیر مسوول سایت های  "شعرانه"و "شنبه دات کام") بود . او ابتدای شعر خانیش یکی از شعرهای فرانسوی "روبرت دسنوس" را که ترجمه کرده بود  خاندند تا حضار پذیرای شعر سپیدش شوند:

به همه چیز بد بینم/ و شعر را / شعر را/ از "لیلو"بوشهری/ نه/ از "آسیه"شروع میکنم/ که ساکن کوچه هفتم بیروت بود/ و پا به پای کلماتم می رقصید/ تا برسم/ به "کتی"اتیش پاره تهرونی/که توهم مرا تاتو میکرد/و برسم به "سیلویا پلات"کازرونی/که هر جمعه مرا مثل سیبهای قرمزش/گاز می زد و می خندید/ ...

 

پایان بخش محفل شاعرانه –کارگاه بیست و دوم نیمدری - نیز، قدردانی از فرشید ابراهیمی(شعرانه) به پاس یک دهه تلاش  در وادی مجازی و کوشش بی وقفه در جهت شکوفایی و تلالو ادبیات و فرهنگ و هنر بود که با اهدا لوح تقدیر و هدایایی انجام شد.