شهرزاد آل شمس: دنیای مجازی هرچقدر هم که بد باشد ، خوبیهای بینظیری هم دارد. یکی از خوبیهایش آشنایی با کسانی است که شاید هیچگاه موفق به دیدنشان نشوی. راحت و بی دغدغه پای حرف هایشان می نشینی، گپ می زنی، صدایشان میشنوی و...
در یکی از گروههای ادبی (آسمان) با فرشید ابراهیمی -مدیر سایت شعرانه - آشنا شدم  .شعرهایش را می نوشت و... . وقتی پیشنهاد همکاری در بخش گفتگو سایت را داد پذیرفتم و به بهانه انتشار محموعه شعر "حنجره های سرخ" او، اولین شماره گفتگو را به خودش اختصاص دادم.


درود به جناب ابراهیمی گرامی
سپاس از اینکه دعوتم رو پذیرفتید
درود بر تمامی عزیزان جان و یاران همراه ، در خدمت شما هستم

جناب ابراهیمی اگه ممکنه یه بیوگرافی از خودتون ارائه بدید تا دوستان باهاتون بیشتر آشنا بشن.
فرشید ابراهیمی هستم ، متولد و ساکن بوشهر ، سی و چند ساله ، مدیر سایت شعرانه
 
اگه ممکنه در رابطه با سابقه ی کارتون در زمینه ی ادبیات هم توضیح بدید.
چند سالی هست که آواره ی کوچه های شعرم
و سه ساله که به صورت جدی در این زمینه فعالم

خودتون حس می کنید چه چیزی باعث شد که وارد عرصه ی شعر و ادبیات بشید؟
(با لبخند) رفیق بد
خانواده و خویشاوندانی که همگی اهل شعر و ادبیات بودند.

بسیار هم عالی ، شاعر مورد علاقه شما کیه؟
بی هیچ تعصبی : منوچهر آتشی

در شعر و شخصیت منوچهر آتشی چه چیزی دیدید که او رو از بقیه متمایز می کنه؟
آتشی کسی است كه در خود بودن و برای خود بودن را نمی پذیرد و دراین راه نوشتن نقد بر دفترهای شعر شاعران جوان، بررسی آثار بزرگان شعر معاصر، ارائه ی سخنرانی و پرسش و پاسخ و شعرخوانی را دستور كار خود قرار می دهد.بارزترین خصیصه ی شعر آتشی "فردیت زبان" اوست.شعر برای او نوعی اعتراض است. هنجارشکنی و بومی گرایی نه چندان صرفی که در همه ی اشعارش نمود دارد. برای مثال: شعر "ظهور" و شخصیت "عبدوی جط" او توی همین شعر.
از نظر آتشی رسیدن به زبان مستقل و پیچیده، دست یافتن به وسیله ای است كه برای خدمت به شعر پرورانده شده است؛ ولی وسیله ای است كه به شعر موجودیت می بخشد و خود از بین می رود.(محمد علی محسنی فرد)
به گفته یکی از اساتید: آتشی قبل از هرچیز سعی دارد خواننده را مجاب كند كه شعر كار است.
 
تأثیرگذارترین شعری که خوندید و تأثیرگذارترین آهنگی که شنیدید چی بوده؟
شعر "من هم می میرم" از سلمان هراتی
ترانه "دوستت دارم" از نات کینگ کول Nat King Cole

به نظر شما چرا در شعر امروز، زبان امروز و اشیا و...  کمرنگ هستند. به عنوان مثال واژه ی جرثقیل در شعرهای امروزی زیاد مورد استفاده قرار نمی گیره و یا اینکه هنوز هم "باد صبا" پیام آور است و نه وسایل ارتباطی امروزی... دلیل کاربرد کمتر این قبیل واژه ها رو در شعر امروز چه چیزی میدونید؟
طبیعی است که هر شاعر و هنرمندی، هنر خود را با استفاده از اجزا و مواد فرهنگ و ملیت خود عرضه می­کند.با جستجویی کوتاه در مجموعه شعرهای شاعران معاصر، ملاحظه می­شود که هر یک از شاعران به نحوی از این المان ها - اگرچه کمرنگ- در شعر خود استفاده کرده­ اند. تصور می کنم این مسئله به ناباوری شاعران مربوط باشه و اینکه شاعران امروزی فکر نمی کنند که "شعر باید از جنس زمان باشد." شاید هم باور نمیکنند وارد عصر مدرنیته و ماشین شده اند.
بسیاری از افراد هنوز حافظ و سعدی را برترین شاعران تمام قرون می دانند.

حنجره های سرخ از کجا آمد؟
دو سال پیش که فراخوان سوگواره عاشورایی در سایت شعرانه برگزار و منتشر کردیم ، هیچ وقت فکر نمیکردیم بتوانیم به وعده مان - چاپ منتخب اشعار دریافتی - عمل کنیم. اما مدد مولا باعث شد نه تنها استقبال خوبی از سوگواره بشود و به 5 شاعر برگزیده سوگواره نیز صله بدهیم. بلکه بتوانیم ماحصل آنچه وعده داده بودیم را ارائه و منتشر کنیم.
این مجموعه شامل 84 صفحه شعر از 65 شاعر برتر آیینی کشور است.
بی انصافی است اگر از حامی مالی سوگواره (از ابتدا تا چاپ و انتشار کتاب) قدردانی نکنم. یا تشکر نکنم از داوارن خوب این سوگواره (حیدر منصوری - غلامرضا ابراهیمی - پاییز و مهدی رحیمی)


 اگر قرار بود اهل بوشهر نباشید؛ دوست داشتید اهل کدام شهر باشید؟
روستایِ کناریِ بوشهر
اگر بخواهم دقیق تر بگویم من متولد شهر "شُنبه" هستم.

بیشتر در چه قالب و یا قالب های شعر می نویسید؟
خب به اقتضای جنوبی بودنم با دوبیتی و رباعی شروع کردم ولی در حال حاضر بیشتر "سپید" می نویسم.

اگه ممکنه چند نویسنده ی داخلی و خارجی مورد علاقه تون رو بهمون معرفی کنید. (به همراه  ذکر اسامی کتاب هایی که از اون ها خوندید و بیشتر پسندید.)
با کمی تعصب و البته انصاف "محمدرضا صفدری"  با کتاب "سیاسنبو"
به جرات او را برترین داستان نویس بومی گرای ایران می دونم.
"منیرو روانی پور"  با کتاب های "کنیزو" و "کولی در آتش"

"آلفرد هیچکاک" با کتاب های " الو اینجا پلیس" و "پنج گانگستر"
"تیم اوبرایان" با کتاب های  "جوراب شلواری" و "در تعقیب کاچیاتو"
"ارنست همینگوی" با کتاب "پیرمرد و دریا"
 
دوست داشتید قهرمان کدام کتاب بودید؟
دوست داشتم "شیرمحمد" در کتاب "تنگسیر" اثر "صادق چوبک" باشم.

کارگردان های مورد علاقه شما چه کسانی هستند؟
از بین کارگردان های ایرانی مجید مجیدی رو بیشتر می پسندم به دلیل عاطفه ی قوی و اینکه موضوعاتی که در فیلم هاش به اون ها پرداخته میشه بکرتر هستند.
از بین کارگردان های خارجی، مایکل.ار.راسکام با فیلمی به اسم قطره

شعری هست که خونده باشید و به همراهش گریه کرده باشید؟
بارها با شعر "من هم می میرم" سلمان هراتی اشک ریختم.چون از جایگاه شغلی همه ی انسان ها میگه و می رسه به پوچی جایگاه شاعر (...پس دو روز بعد / درستون تسلیت روزنامه / زیر یک عکس 3*4 خاهند نوشت / ای آنکه رفته ای چه کسی سطل های زباله را پر میکند؟)  و پیش بینی مرگش!!

بهترین تعریفی که می تونید از شعر داشته باشید چیه؟
شعر از بهترین گونه های هنر هست. در واقع احساس ناب و بارش واژه هاست.

نوستالژی منطقه ای که در اون زندگی می کنید تا چه میزان روی شعرتون تأثیر داشته؟ و فکر می کنید بازتاب بومیت اون منطقه چقدر می تونه به شعر شما کمک کنه؟
در عرصه­ ی ادبیات، بسترگاهِ پربسامدِ این فرایند روانی را ادبیات معاصر و مکتب شعری رمانتیسم تشکیل می­دهد؛ زیرا مهمترین اصول این مکتب، طبیعت گرایی، آزردگی از محیط و زمان فعلی و گریز به بازآوری خاطرات خوش گذشته است. لذا همین اصول مهمترین انگیزه­ ی شاعر و یا نویسنده­ ی معاصر می­شود تا شعر و یا نوشته­ ی خود را به سمت و سوی غربت ­زدگی، حسرت، و دلتنگی سوق دهد و از این اصول به عنوان یک اندیشه­ و مضمون شعری پیروی نماید.
اصلاح نوستالژی یا غم غربت، به عنوان یكی از رفتارهای ناخودآگاه انسان، همواره بر محتوا و شیوه ی بیان شاعران، تأثیر فراوانی داشته است. این پدیده در شعر شاعرانی كه احساسی قوی تر دارند، ظهور و بروز بیشتری دارد.
شهر و دیارم که خودش زاده ی درد ه. پس بیشتر به عصیان فکر می کنم و خواهان چیزی فراتر از اون محرومیت هستم.
چون در حوزه ی خبر هم فعالیت دارم؛ سعی می کنم مشکلات رو بیشتر از طریق اون حوزه بیان کنم ولی در هرصورت ،گریزی هم از اون زخم ها نیست. در هر حال خودم نمی توانم به خوبی میزان تأثیرگذاری این دردها روی اشعارم را ببینم.البته ، قضاوت دیگران مهم تره.
شور و اشتیاق بازگشت به گذشته و دوران كودكی و عشق به عالم ماورا از نتائج این احساس مشترك است كه در شعر  شاعران به وفور یافت می شود. من هم - اگر خودم را شاعر بدانم - از این قاعده جدا نیستم.


وقتی زبانت
زخم خیزرانی شهر را
بر سرم ویران کرد
قلبم تیر کشید
.
.
.
.
اینک اما
قلب زمین را
در همهمه گریه ها یش
خواهیم درید
ما ایستاده ایم
به روشنی همین کلام
به روشنی همین کنج و پستو
 
خواب هایمان پر از پرتگاه
بیداریمان پس لرزه
نام من "بم"
"ورزقان"
شهر من "شنبه"
چکمه پوش ها
هرچقدر هم بخندند
مااا شرافتمان را
به هیچ یونیفرمی نخواهیم فروخت.
 
 
به جز شعر در حوزه ی هنری دیگری هم فعالیت دارید؟
بله. خبر و وبلاگ نویسی

چقدر به جنبه ی جهانی شدن و ترجمه پذیری اشعارتون دقت می کنید؟
متاسفانه جدیدا که به فعالیت ترجمه مشغول شده ام متوجه شدم که شعرهام کمتر ترجمه پذیر هستند. بازی های زبانی در شعر، آن را از قابلیت ترجمه پذیری و جهان شمولی دور می کند.

فکر کنید این شعر با چه ترجمه ای حس شاعر را می رساند: زیبایی تو کار دستم می دهد / کارد دستم می دهد...

هرچند حدود ترجمه ناپذیری شعر از مباحث عمده در مطالعات ترجمه است. "رابرت فراست" معتقد است آنچه در ترجمه شعر از بین میرود خود شعر است. اعتقاد راسخ "رومن" یا "کوبسن" بر این است که شعر صراحتا قابل ترجمه نیست، و "شلی" نیز اساسا به ناممکن بودن ترجمه شعر عقیده دارد. از طرف دیگر، برخی از دانشمندان نیز استدلال می کنند که تمام معانی همیشه قابل ترجمه است و هر چه در یک زبان قابل بیان باشد به زبان دیگری نیز قابل انتقال خواهد بود.

کدام یک از این شاعران رو بیشتر می پسندید؟ ادونیس/ شیمبورسکا /بوکوفسکی
ادونیس رو بیشتر می پسندم. کارهای کوتاه و بلند خوبی ازش خوندم و بعد از اون شیمبورسکا که کارهاش رو از زبان مترجم های متعددی خوندم.

چقدر با جریان شعری "علی باباچاهی" موافق هستید؟ و از نظر شما آیا زبان خاص او در طول زمان رشد و گسترش پیدا خواهد کرد و یا گم خواهد شد؟
از نظر من "مطفاوت" بودن اشعار "علی باباچاهی" اگر چه خوب اما ، چندان جالب نیست. پیچیدگی و رو نبودن خوب هست ولی ترجمه ناپذیری و همه فهم نبودن و فرار بودن جزء نکات منفی شعر باباچاهی هستند.شما چند نفر را سراغ دارید بیش از یک شعر از باباچاهی را حفظ باشند. من که حفظ نیستم.
از ویژگی‌های شعر او جسارت آوانگاردی است که در دو سطح خود را نشان می‌دهد، یکی در گزارش‌های تندی که در شعر او می‌بینیم و دیگری در ترکیباتی غنی که در شعر او وجود دارد که قابل احترام و اعتناست.
اما خب او جایگاه خودش را دارد و همینکه "دیگرگونه" فکر میکند یعنی شاعر کاربلدی است.
من تصور می کنم این جریان برای ریشه دواندن در ادبیات نیاز به بسط و البته تا حدودی ساده نویسی بیشتری دارد.

جناب ابراهیمی بزرگوار در پایان از شما سپاسگزارم که وقتتون رو در اختیار ما قرار دادید و برای شما آرزوی موفقیت و شاعرانگی روزافزون دارم.
 
 من هم از شما سپاسگذارم.