(گزارش برگزاری کارگاه شعر آوازهای فرودین در شهر زلزله زده شنبه)

ایستگاه اول
  ساعت به وقت شرعی دریا، سه شنبه 18 فروردین ماه نود و چهار است ...
تیک و تاک ساعت حوالی سه بعد از ظهر پسین دلگشای بندر بوشهر و نسیم متمایل به" کلمه" میوزد..
متمایل به
       شعر و  شور و شیدایی..

خود را زوتر از همه دوستان و
-حتی جلوتر از خودم -به نقطه ی قراااار شاعران جوان دیار آتشی رسانده ام..
بالای سرت تابلو را نگاه میکنی به رنگ آبی دریا نوشته است :
    "حوزه هنری استان بوشهر"

اسکندر احمدنیا شاعر ، روزنامه نگار و منتقد خوب هم اقلیمی از گرد راه رسیده  و مثل همیشه - تا جمع دوستان برسند - سیگارش را نم نم می گیراند..
عبدالرضا انصاری عزیز با موهای سپید و وقار همیشه شاعرانه اش در کنار علی یوسفی شاعر رعنا و  مو طلایی کارگاه شعر جوان دارد آینه وار خودش را زمزمه میکند..
و کمی آن طرف تر مهسا یوسفی و زینب یوسفی- که با مادر ناتوان و مشتاق دیدار این همه ویرانی- آمده است..
و تا پلک وا میکنی یال و کوپال داود باقر زاده جوان خوش آتیه ی شعر فردای بوشهر پیدا میشود..

زودتر از خیال این روزهای وطن به آزادی(= میدان آزادی!) که میرسیم مینی بوس توقف میکند تا -بقول اخوان عزیز- جوانترها نیز سوار شوند..

مهدی دهقان چهره ی گیرای غزل و این روزها سپید کارگاه شعر جوان  از دیار "ایرجو" با دوست شاعرش محمدرضا مرادی مسئول انجمن ادبی دانشگاه خلیج فارس سوار میشوند..
و چند قدم آن سو تر بیرون از بوشهر شهر دریاها (اصطلاحی ست از زنده یاد منوچهر آتشی) دو مهربان دوست داشتنی ، دو زوج پیشکسوت از دیار خرد و  کلمه  یدالله محمدیان و ساره نجفی با مهرورزی همیشه شان به حلقه ی دوستان می پیوندند ..
و تا پلکی می بندی به دیار فایز و پری شهرستان دشتی رسیده ای و مقصد ما دیار اندوه و همدلی "شهر زلزله زده ی شنبه " است..
حضور در کارگاه شعر "آوازهای فروردین" پاسداشت دومین سالکوچ قربانیان زلزله این اتفاق ناگهان فروردین 92..

ایستگاه دوم
در شهر خورموج خلیل آزمون شاعر محبوب طنز پرداز از شهر زلزله زده شنبه اندک اندک به جمع مستان می پیوندد و تا سینا فرهادی و دو دوست مشتاقش از انجمن ادبی فایز  دشتی از راه برسند، اسکندر احمد نیا ، علی یوسفی و داود باقر زاده  و عبدالرضا انصاری و دیگر نمی دانم های همراه -در همین درنگ کوتاه- پیاده شده اند، دوباره سیگارشان را گیرانده اند و مثلن به قول خودشان نفسی چاق کرده اند..!!!

در درنگ /گاه کوتاهی دیگر نزدیک به خروجی شهر ، دوبیتی سرای نام آشنای شهر شنبه خالق مجموعه ی "سمفونی باران" صدیقه زیارتی با اندوه کلمات بارانی اش  با کاروان شاعران همراه میشود...

ایستگاه سوم
و اینک "ساعت به وقت شرعی آوار"
-از دور- شهر زلزله زده شنبه را می بینی..
دیوارها هنوز قد نکشیده اند و سنگ  سنگ خانه ها بی در ، بی پنجره، بی سپیده،  ترجمان ابری این همه آوار و اندوه و ویرانی اند..!!
-خرده خرده - خانه هایی بی حصار را می بینیم که دست بلند صاحبانشان خردکی به دهانشان رسیده و سایبانی شده اند برای اندوه دل های ترک خورده...
و یا چراغ هایی آویخته بر تیرک برق که  در وردی شهر پاسبانان بیدار این همه شب بی آوازند..!!

چهره ی خسته ی شهر- آوار آوار- مرا به یاد "دل ریخته ای " می اندازد که درست با یاد چنین روز و لحظاتی یعنی ساعاتی  پس از این اتفاق تلخ ویرانگر در 20 فرودین 92 -با ورود به تمام هستی ام ، شناسنامه ام  یعنی زادگاهم  شنبه - با روایت بریده بریده ی اشک
سروده بودم:

زمان
به دست زمین
ساعت مچی اش را بسته بود
تا درست راس دقیقه آوار زنگ بزند..

نگاه کردم
مرگ خودش را
جلوتر از من
-و حتی جلوتر از تمام آمبولانس ها-
به شهر رسانده بود..

مرگ داشت
با شش های برادران من
نفس میکشید
با شش های برادران من
به سردخانه میرفت..

و حالا  ورق ورق اشک را که  از پیش دیدگانم پس میزنم؛  درب فرهنگسرای "امید " خاک همزادم رسیده ایم..
ابراهیم ابراهیمی مسئول توانمند و خستگی ناپذیر فرهنگسرا و جناب عباسی وحدت رییس محترم شورای شهر و تنی چند از مشتاقان ادبی به استقبال این همه امید و آینه و لبخند آمده اند..
حمید زارعی مسئول واحد آفرینش هلی ادبی حوزه به همراه اسماعیل حاحیانی خبرنگار خبرگزاری فارس کمی آنسوتر دو شاعر دوست داشتنی سبحان زنگی سردبیر سایت فرهنگی هنری نیمدری و کاظم عارف شاعر توانمند محلی سرا نیز (به همراه خانواده دلبندشان) قبل از من و تو  خود را به " آوازهای فروردین" رسانده اند..

و عرق خجلت پیشانی ام را خیس میکند وقتی دوست شاعرم قاسم رضایی غزلسرای دوست داشتنی از بخش کاکی روستای بابامنیر  را می بینم که از "کرانه موند عزیز" این همه راه را پاسداشت یاد و خاطره جانباختگان دیارم آمده است..

ایستگاه چهارم
بعد از آوای روحبخش و آسمانی  وحی، نوبت میرسد به مدرس کارگاه شعر جوان حوزه هنری غلامرضا ابراهیمی تا -با  میدان داری این حلقه ی شاعرانه- با یک دلسروده در مورد زلزله شهر شنبه -زادگاه سترگ شاعر نامی جنوب محمدخان دشتی- فضای محفل را با یاد و خاطره "حنانه" کوچکترین جانباخته ی شهر، شوری اندوهناک بخشد..

ترک میخرد بونی، دل میجمبی
صدی" رود" ی بی و جونم گلمبی
خونی خشتی ولاتم .. ساعت چار
همش ای کاش ری مو وامیرمبی!!

این پاره ای از دلسروده ی دشتیاتی
الف.دریا بود که در طلوع جلسه با لهجه ی اشک خوانده شد و حاضران را تحت تاثیر خود قرار داد..

آری و اینک "شنبه" طی اولین مصاحبه نگارنده به خبرگزاری ها
" از جغرافیا به تاریخ پیوسته بود.."

با سینه ی تبدار سخن میگویم
سر در قدم یار سخن میگویم
"لبخند خوش آمدم"پر از اندوه است
با " لکنت آوار" سخن میگویم!!

 

این رباعی بهانه ای دل انگیز بود برای خوش آمدگویی موجز مسئول  فرهنگسرا به حضار و خرسندی وی از حضور اینهمه شاعر و پیشنهاد خواندن شعر " امید بخش" به شاعران حاضر در این حلقه ی صمیمی..

رییس محترم و خستگی ناپذیر شورای شهر جناب عباسی وحدت نیز رسم ادب و مهمان نوازی خودش را سنگ تمام گذاشت با  خوش آمد گویی کوتاه و دلپذیر و سپاس از عزیزان اهل قلم و برگزار کنندگان این محفل ماندگار شاعرانه ..
(و نیز این را اضافه کنم همراهی تا آخرین لحظه ی دست تکان دادن شاعران و بدرود با شهر..  )

اینک با معرفی مجری از شاعر، روزنامه نگار و خالق مجموعه سرگردان ساعت چهار" اسکندر احمدنیا " دعوت میشود تا لحظاتی چند حاضران را پیرامون پیشینه ی درخشان ادبیات شهرستان دشتی و شهر شنبه- با محوریت فایز و محمدخان- میهمان نماید و با قرائت دو شعر از مجموعه ی تازه انتشار  "از خشک لب های دجله" با یاد زلزله بم و جانباختگان دلبری کند..

ایستگاه پنجم
ضمن پذیرایی مختصر از شاعران مهمان فصل شعر خوانی " آوازهای فروردین" نم نم در هوای معرفی کوتاه مجری از آنان آغاز می شود..

هر شعری در پی شعری دیگر شعله می گیرد و تنومند میشود و روشنی بخش دل های وادی کبریت و کلمه میگردد.

در این فصل بلند  آفتاب خیز علی یوسفی ، مهدی دهقان، داود باقر زاده ،زینب یوسفی، عبدالرضا انصاری، یدالله محمدیان ، ساره نجفی، مهسا یوسفی و محمدرضا مرادی (از کارگاه شعر جوان حوزه هنری)، سینا فرهادی و قاسم رضایی (از شهر خورموج و بخش  کاکی) و خلیل آزمون و کاظم عارف و صدیقه زیارتی (از شهر تاریخی و  به یاد ماندنی شنبه ) آخرین دل سروده های خود را  پیرامون زلزله  و تقدیم شکوفه لبخند و جرقه امید در دل  مردمان این دیار  قرائت کردند..

ایستگاه ششم
فصل پایانی کارگاه آوازهای فروردین ، با بیان خاطره و شعر خوانی شاعر، عکاس و روزنامه نگار توانای هم اقلیمی، مسئول واحد آفرینش های ادبی حوزه حمید زارعی  به پایان رسید..

حمید زارعی در این بخش غزل معروف (شهر بی کوچه ، شهر بی دیوار) خودش را خواند که بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت..
(این مصرع زیبا بارها سوژه خبرنگاران و پلاکارد نبشته های شهر شده بود!)

ایستگاه هفتم
خیل شکوهمند شاعران استان بعد از این محفل به یاد ماندنی، بر سر مزار یادمان زیبای جانباختگان شهر شنبه حاضر شده و بعد از قرائت فاتحه نثار روح قربانیان این حادثه دلخراش ، با یکدیگر عکس یادگاری گرفتند..
و اینک- چند قدم این طرفتر- من بودم و دلی ترک خورده هم تپش با شاعران جوان دیار آتشی ، دل در زمزمه ی لبخند سبز این بیت مانا از" قیصر عزیز" شعر امروز ایران..

مبادا
      هیچ سقفی بی پرستو
مبادا
آسمانی
               بی کبوتر...!!!

 

باقی بقایتان
   با مهر
غلامرضا ابراهیمی (الف.دریا)
20 فروردین 94 بندر بوشهر